جلال زندگی ام

به لحظه عاشق شدن جلال و سیمین خیلی فکر می کنم. اگه جلال یه روز دیگه بلیط گرفته بود، اگه سیمین اون روز تصمیم نمی گرفت برگرده تهران، اگه ساعت بلیطشون با هم فرق داشت، اگه جلال از سیمین دعوت نمی کرد بشینه کنارش، اگه نگاهشون به هم گره نمی خورد، اگه حرف مشترک نداشتن بزنن، اگه مسیر انقد طولانی نبود که فرصت یکی شدن روحشونو بده...اگه همه این اتفاقات دست به دست هم نمی داد چقدر جلال تنهاتر از این می شد...

 

 

 

+ چرا پاک شدن؟ دستم خورد و پاک شدن. صبح از بودنشون چقدر خوشحال و راضی بودم!:'(

۱ نظر
زی زی

من بعد از تو -3

اینکه همایون شجریانُ داریم که بخونه

ابر می بارد و من می شوم از یار جدا

آخرتِ حاله

۰ نظر
زی زی

روایت روزانه خیلی کوتاه

مامان: حواست کجاست؟

من: من؟

۰ نظر
زی زی

مهربانی ات را قاب گرفتم، جوانه زد

از پیچ کوچه که میای تو خونه عزیز دومین خونست. پیچیدم تو کوچه و سرمو بالا کردم. ایستاده بود دم پنجره، منتظرم بود، برای هم دست تکون دادیم و لبخند زدیم. تصویرشو تا ابد قاب کردم تو چشام

۰ نظر
زی زی

مکالمات تنهایی

+ عزیزم

- جانم؟

۰ نظر
زی زی

تولدم

امروز یه روز بود مث روزای دیگه با یه کم حس غم غفلت بیشتر

۰ نظر
زی زی

ترک ما مگو

در چیزی دیگر مشغولی؟

باری در آنچه هستی روی از ما مگردان و ترک ما مگو*


*مقالات شمس/شمس الدین محمدتبریزی

۰ نظر
زی زی

عماد من لاعماد له

زندگی فقط اونجاش که داداشت میگه خودم هواتو دارم...

۰ نظر
زی زی

هوای بودنت

دلم نسیم خنک صبحگاهی میخواد از جنس نخلستونای اهواز از جنس تپه ای که بالا رفتیم و پشتش رود خروشان از وسط نخل ها رد می شد. دلم نگاه بهاری تورو می خواد. دلم گرمی دستاتو میخواد تو مه جنگلای اَسالم. دلم صبحی رو میخواد که چشامو به امید بودنت باز کنم. دلم هوای بودنتُ میخواد...

۰ نظر
زی زی

نزدیک تر از من به من

أَنَّ اللَّـهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ

به عدد بغض هایی که تو در من حلول کردی
۰ نظر
زی زی